محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

150

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مسلمانش بستاند و در اين پيكار ابن الاحمر صاحب غرناطه او را يارى مىداد . اما امير غرناطه محمد الفقيه چون دريافت كه آلفونسو براى بلع همهء مملكت اسلامى نقشه كشيده است ، از دريا گذشته به مغرب آمد و از سلطان ابو يوسف يعقوب المنصور يارى خواست و ديديم كه سلطان مغرب چندبار به اندلس لشكر برد و بر سپاهيان قشتاله شكست وارد آورد . در اواخر عهد آلفونسوى دهم ، اوضاع قشتاله ناگوار شد و اشراف بشوريدند تا او را از سلطنت خلع كنند زيرا آلفونسو متعرض امتيازات ايشان شده بود . سپس پسرش سانچو نيز بر ضد پدر برخاست زيرا معتقد بود كه به ولايت‌عهدى از فرزند برادر متوفايش سزاوارتر است . پس در قشتاله جنگ داخلى درگرفت و در نتيجه آلفونسو تخت خويش از دست بداد و به سلطان ابو يوسف پناه آورد . سلطان نيز او را به مال و لشكر يارى داد . ميان آلفونسو و پسرش سانچو جنگ دوام يافت تا آلفونسو در سال 1284 م در اشبيليه بمرد و با مرگ او جنگ داخلى هم پايان يافت . پسرش سانچو ملقب به دلير ovarB LE مدتى بدون هيچ منازعى فرمان راند تا آنگاه كه ميان او و اشرافى كه او را بر ضد پدرش يارى داده بودند و نيز با برادران كوچكترش و فرزندان برادر بزرگترش فرناندو كه پيش از اين مرده بود خلاف افتاد و بار ديگر بر سر تصاحب تخت قشتاله كشاكشها به وجود آمد . سانچو براى رهايى از دشمنان خود دست به توطئه و كشتارهاى ناگهانى زد و در تعقيب آنها تا سر حد قساوت پيش رفت . در اين روزها كه اوضاع قشتاله پريشان شده بود ، سانچو ترجيح داد كه با مملكت غرناطه عقد صلح بندد . ابن الاحمر نيز به نوبهء خود از اين پيمان استقبال كرد ، زيرا از دخالتهاى سلطان مغرب ابو يوسف يعقوب المنصور در امور اندلس ناخشنود بود - و ما در جاى خود از آن ياد كرديم - بدين‌گونه غرناطه سالى چند در آرامش و صلح به سر آورد . چون در سال 1296 سانچو بمرد ، پسرش فرناندوى چهارم ( فرديناند ) كه كودكى شش ساله بود جاى او را بگرفت - مادرش ماريا مولينا سرپرستى او را بر عهده